بلاخره این سه هفته کنار هم بودن با همه لحظات خوبش با همه دلخوریا تموم شد، با اینکه عشقش تو دلم جا داره اما دور شدنشو حس میکنم ودوس داشتم به یک چشم به هم زدن این دوهفته کاری سپری بشه وبرگرده کنارم دیشب با اینکه دلخور بودیم از همه اما همو دیدیم انگار آبی که رو آتیش ریخته باشن همه چیز یادمون رفت خب آدم بعضی وقتها از علاقه زیاد حساسیتشم بیشتر میشه وممکنه فکرای پریشون بکنه اما چیزی که مهمه عشق بینمونه که اینقدر عمیقه هیچ چیز نمیتونه باعث جدایی بشه، دیشب اولین باری بود که بهش مغز آجیل دادم تا حالا بهش چیزی نداده بودم یعنی فرصت نشد خلاصه خیلی حس خوبی داشتم آذوقه تو راهی بهش دادم مث کسیکه مرد زندگیشو میخواد بدرقه کنه اخرشم خوردن بستنی دونفره واون نگاهای عاشقانه که خودش دنیایی حرف داشت لحظات پایانیه دیدارمونو رقم زد عشقمممممممم منتطرت میمونم واسه دیدن دوبارت لحظه شماری میکنم عاشقانه های محسن و سارا...
ما را در سایت عاشقانه های محسن و سارا دنبال میکنید